صبح زاگرس
دانا
26. آبان 1397 - 13:55
شیوا و آمنه رضایی زاده دو خواهر موفق کهگیلویه و بویراحمدی هستند که در صدا و سیمای استان فعالیت می کنند؛ در گفتگویی جذاب با آن ها از لحظات تلخ و شیرین کارشان و چالش های زندگی و همچنین پوشش خاص در برنامه شویل دنا پرداخته ایم.

به گزارش پایگاه خبری ایل بانو،  بانوان کهگیلویه و بویراحمدی همیشه در هر پستی قرار گرفته اند که می توانند موفق عمل کنند بانوانی که در عرصه های مختلف سیاسی اجتماعی و فرهنگی در سطح استان و کشور جز افتخارات استان هستند.

برای شناخت بیشتر این بانوان موفق، دو خواهر یاسوجی که گوینده و مجری رادیو و تلویزیون هستند را به اتاق مدیران صبح زاگرس دعوت کردیم و گفتگویی صمیمی و خواندنی را با ان ها انجام داده ایم

ایل بانو- در ابتدا بیوگرافی از خودتان بفرمایید؟

شیوا: سیده شیوا رضایی زاده هستم متولد واپسین روزهای تابستان سال 63، 9 خواهر و بردادر هستیم که من فرزند هفتم خانواده هستم، متاهل و یک فرزند دختر دارم.
 
فارغ التحصیل  کارشناس ارشد مطالعات فرهنگی و رسانه از دانشگاه ازاد تهران که از سال 78 به عنوان گزارشگر رادیو  وارد سازمان صدا و سیما شدم، کارم را از رادیو  با برنامه رنگین کمان برای نو جوانان شروع کردم،  چند سال بعد وارد تلویزیون شدم و با برنامه کودک  کار در تلویزیون را آغاز کردم، مدتی گزارشگر تلویزیون بودم و چند سال بعد از دنیای گزارشگری کاملا فاصله گرفته و رسما کار گویندگی برنامه زنده رادیو و اجرای زنده تلویزیون را بر عهده گرفتم.
 
اولین برنامه زنده تلوزیونی که اجرا کردم برنامه خانواده بود تا اینکه در سال 92 از گروه خانواده شبکه دنا جدا شدم و به گروه شبانه پیوستم و اجرای برنامه شویل دنا را بر عهده گرفتم که همچنان در این بخش فعالیت می کنم .
 
 
آمنه:  سیده آمنه رضایی زاده هستم، متولد اسفند 65 ،من دختر زمستانم، وعاشق بهار، یک پسر دو ساله دارم به اسم محمد طاها که معجزه زندگی من بود، آسیب شناسی اجتماعی خواندم، و از سال 84 وارد باشگاه خبرنگاران جوان شدم، سال 85 وارد سازمان صدا و سیما شدم و با مجری گری برنامه کودک کارم را شروع کردم، بعد از مجری برنامه نوجوان و جوان، مدتی در بخش روابط عمومی کار کردم و هنوز هم با افتخار هستم و در کنار آن وارد عرصه خبر و گویندگی خبر شدم، در رادیو هم فعالیت داشتم و اکنون در عرصه های مختلف فعالیت می کنم، اخیرا تهیه کننده رادیو هم هستم.
 
 
 ایل بانو-چگونه وارد این کار شدید؟
 
شیوا: این سوال را خیلی ها از من می پرسند، سال 78 دبیرستان کمایی مقدم درس می خواندم که گروهی  از صدا و سیما برای مصاحبه  به دبیرستان ما آمدند، یادش بخیر، مدیر مدرسه من را صدا زد و فرستاد که با انها مصاحبه دهم  من نیز با هیجان و شوق زیاد رو به روی دوربین برنامه قرار گرفتم و آنقدر خوب و با روحیه صحبت کردم که تهیه کننده برنامه اقای بوستانی بود و اکنون نیز بازنشسته هستند؛ پیشنهاد دادند تست دهم من نیز بلا فاصله قبول کردم و روز های بعد پیگیر شدم و تست دادم و بعد از کلی انتظار بالاخره به من زنگ زدند و اطلاع دادند شما در تست ما قبول شدید و اینطور بود که با برنامه رنگین کمان وارد رادیو شدم و البته به سختی و گذراندن هفت خان رستم.
 
 
ایل بانو-اولین بار که صدای خودتان را شنیدید چه حسی داشتید؟

شیوا: خیلی خیلی زیاد هیجان داشتم، آن  زمانی که  تست دادم خیلی سخت می گرفتند، معاون رادیویی آن روزها جناب مجتبی زاده بودند که بسیار سخت گیر و کاربلد بودند، از من تست  گرفتند و ماه ها منتظر ماندم  تا شروع به کار کردم، برای شنیدن صدای خودم لحظه شماری می کردم،  یاد دارم برای پخش اولین برنامه ام که گزارشگر بودم از یک ساعت قبل میخکوب پای رادیو نشستم و کل خانواده را هم  اطلاع دادم که برنامه ام قرار است  فلان ساعت پخش شود، حس خیلی خوبی بود، وقتی صدای خودم را برای اولین بار شنیدم حس عجیب و متفاوتی داشتم. حسی که دیگر هیچوقت بعد سالها برایم تکرار نشد، خیلی جذابیت خاصی  برایم داشت.

 

ایل بانو-کارتان چه تاثیری بر روی زندگی تان داشته است؟

 شیوا: اگر منطورتان تاثیر منفی است که خیر، تاثیر منفی که نداشته است ، اما باید بگویم که شغل ما سختی های خاص خودش را دارد،  هم استرس و هم اضطراب زیادی در کار ما هست،  واقعا زمان و وقت ما در اختیار خودمان نیست، مثلا تا کنون یاد ندارم که هیچ عیدی هنگام تحویل سال سر سفره هفت سین کنار خانواده ام باشم، مناسبت های مختلف اعیاد و تعطیلات ما سر کار هستیم.

خلاصه اینکه همیشه باید آنلاین و در دسترس سازمان باشیم، روزهای تعطیل که اکثر مردم مسافرت هستند ما مشغول اجرای برنامه هستیم، کار ما در عین جذابیت؛ سختی، استرس و مشکلات خاص خودش را دارد اما شکر خدا خانواده ام همیشه با من هماهنگ و همراه بوده اند و درکم کرده اند و هیچوقت مشکلی برای این موضوع نداشتیم، من جزو آن دسته مجریانی هستم که کارم هیچ وقت روحیه ام را تضعیف و خسته نکرده و همیشه با اجرا حالم بهتر شده  و حس خوبی درحین انجام کارم دارم. 

 

آمنه: من خیلی زود ازدواج کردم از همان سال ها سعی می کردم همیشه در زندگی ام پخته عمل کنم، آن زمان ،ورزش می کردم در مسابقات رزمی شرکت می کردم، دانشگاه نیز می رفتم خانه داری هم می کردم، سر کار هم می رفتم، همیشه سعی کردم حتی اگر شب هم نخوابم غذای همسر و فرزندم را اماده کنم، زندگی ام همیشه روی نظم بوده است، هیچوقت کار باعث نشد که زندگی ام از هم بپاشد از طرف دیگر همسرم همیشه بهترین معلمم بوده و همیشه کمکم می کند.

ایل بانو-از کودکی به این کار علاقه داشتید؟

شیوا: بله خیلی زیاد، از همان بچگی سر صف مدرسه برنامه اجرا می کردم، مجری تمام جشن های مدرسه بودم  و پر شور و فعال، بارها روبروی آینه می ایستادم و برای خودم اجرا می کردم ادای مجری ها را در می آوردم، عاشق برنامه نیم رخ بودم و همیشه ادای مجری این برنامه را در می آوردم ضمن اینکه پدر عزیز من شاهنامه خوان خوبی هستند و همینطور سخنور بسیار خوبی هستند؛ با سواد و معلومات بالا و روحیه بی نظیر و شخصیتی مثال زدنی، پدرم قهرمان و اسطوره زندگی من است، اینگونه حرف زدن را از پدرم به ارث برده ام ، از یک مرد مصمم و شکست ناپذیر.

 

ایل بانو-اهل تماشای تلویزیون هستید؟

آمنه: من تلویزیون خیلی کم نگاه می کنم، در 10 سال گذشته شاید به صورت گذری سریال دیده باشم، اما اخبار تلویزیون را مدام پیگیری می کنم، البته من رادیو را بیشتر دوست دارم ،حس می کنم رادیو همیشه مخاطبان خاص خودش رادارد.

 

 ایل بانو-یک خاطره شیرین از کارتان بگویید؟

شیوا: تمام لحظه های شغل ما خاطره است، پیامک های مختلفی که بیننده ها و یا شنونده ها می دهند اینها همه خاطره هستند، اما یک بار در پخش زنده تلویزیون اتفاق جالبی رخ داد  برنامه شویل دنا به صورت زنده در حال پخش بود من در حال اجرا و همکار تصویر بردارم هم روبروی من روی ریل تصویر برداری در حالت " تراولینگ " مشغول تصویربرداری بودند  که یک لحظه دیدم تعادلشان را از دست دادند و از پشت افتاد و من هم‌ مات و مبهوت شوکه شده بودم‌ و دیگر واقعا از یه جایی به بعد نتوانستم خنده خودم را کنترل کنم ، کلامم قطع و حواسم پرت شد  و خیلی واضح و شفاف با صدای بلند خندیدم.

یک نکته مهم در اجرا این است که برای اجرای برنامه اگر غم دنیا را هم داشته باشیم، اگر کلی دغدغه در ذهنمان باشد اما در هنگام اجرا باید فارغ از همه چیز  با ذهن آزاد شاد و پر انرژی باشیم ، اخیرا برنامه صبح دنا را هم اجرا می کنم حتی اگر روحیه ام خوب نباشد یا خوابم می آمد چون صبح زود می آیم  اما با تمام قدرت و انرژی این برنامه را اجرا می کنم  و خدا رو شکر باز خورد خوبی را از مردم گرفتم.

 

همچنین یک روز در تاکسی نشسته بودم و شیفت همکارم بود که با شور و هیجانی خاص برنامه صبح را اجرا می کرد؛ راننده تاکسی که من را نمی شناخت شروع کرد به انتقاد که " ای بابا این هم دلش خوشه ها که اینقدر شاده، این خانم مشکلی نداره  و نفسش از جای گرم بلند می شه "  و از این مدل حرفها، سکوت کردم؛ اما واقعا اینطور نیست و مردم نمی دانند  ما هم مشکلات خاص خودمان را داریم، ممکن است  ما هم روزهایی دغدغه مالی داشته باشیم، دغدغه فکری، ‌‌روحی، بیماری و یا ممکن است  اصلا شب قبلش بچه مان تب داشته باشد و تا خود صبح نخوابیده باشیم اما باید برنامه را با نشاط و طراوت خاصی اجرا کنیم و اینکار را هم با جان و  و دل انجام می دهیم.

 

آمنه: خانمی به اسم حسینی از مخاطبین همیشگی رادیو بودند؛ من روابط عمومی بودم خیلی تلفنی صحبت می کردیم که یک روز در مکانی نشسته بودم همین طور که داشتم حرف می زدم این خانم بر می گشت و نگاهم می کرد و گفت صدایش آشناست و شبیه خانم رضایی زاده که در رادیو است ،از خاطرات رادیویی ما با هم برای دیگران می گفت ، من گذاشتم صحبت هایش که تمام شد، برگشتم گفتم خودم هستم که بلند شد و با کلی احوال پرسی گفت فکر نمی کردم اینقدر جوان باشی و به صدایت می آمد خانم مثلا 40 ساله ای باشی، در حالی که آن زمان 21 سالم بود.

یک بار نیز روز شهادت بود و در حال گویندگی بودم که  همکارم بچه اش را نیز آورده بود و در حال بازی با صندلی بود که در حین بازی از پشت افتاد همه زدند زیر خنده من نیز در حال اجرا بودم و نمی توانستم نخندم آنقدر به خودم فشار آوردم که تا سه روز سرم درد می کرد.

ایل بانو- نظرتان درباره لباس سنتی زنان استان چیست و آیا لباس هایی که در برنامه تلویزیونی می پوشید مال خودتان است؟

شیوا:  لباس هایی که می پوشم پارچه های ساده ای هستند که در بازار موجود است، همه لباس هایی که در برنامه می پوشم متعلق به خودم هستند و در واقع قیمت خیلی زیادی هم ندارند، لباس لری واقعا لباس جالب و جذابی است،  یک نوستالژی خاص که از گذشته های دور ما به ارث رسیده است من تا چشم باز کردم مادر و مادربزرگم را در این لباس با شکوه دیدم.

 

لباس اجدادی ماست، هویت و شناسنامه ماست، خوشبختانه لباس فاخر لری ثبت ملی شده و مستحق این است که  به ثبت جهانی هم برسد، باید تمام تلاشمان را کنیم که آداب و رسوم گذشته کمرنگ و فراموش نشود، شکر خدا با وجود کمرنگ شدن فرهنگ و اداب و رسوم گذشته ها  اما پوشیدن لباس لری همچنان پررنگ مانده و خوشحالم که هنوز دختران و زنان جوان شهر و دیارم این لباس را استفاده می کنند.

لر ها هر جای ایران که باشند همیشه خصوصیات ویژه داشتند، مهربان، خونگرم و مهمان نواز هستند، به لر بودنم  افتخار می کنم و همیشه فریاد زدم که لر اصیل است، من شیوا رضایی زاده به لر بودنم افتخار می کنم و همیشه فریاد زدم که لر اصیله اصیل.

آمنه: لباس محلی، ما را به ریشه و اصالتمان وصل می کند، که از مادربزرگ هایمان به ارث رسیده است و به آن افتخار می کنم و دوستش دارم البته نوع دوخت و طراحی آنها تا اندازه ای دچار تغییر شده است اما خوشبختانه این استان از محدود استانهایی ست که سنت ها و آداب و رسوم محلی، هنوز در آن زنده است و زنان و دختران لباس محلی می پوشند این باعث خوشحالی ماست،البته جوانان ما نیز در مجالس شادی لباس محلی را ترجیح می دهند.
 

ایل بانو-خودتان باگویش لری اجرا می کنید یا  از شما خواسته می شود؟

شیوا: بله، از ما می خواهند که لری اجرا کنیم، البته خودم هم دوست دارم لری غلیظ صحبت کنم، گرچه کار سختی است اما من تلاش می کنم واژه های اصیل لری را پیدا کنم و استفاده کنم، گاهی که خودم برنامه ام را می بینیم و می شنوم می خندم و به خودم میگویم آفرین کمی دارم شبیه مادربزرگ ها حرف می زنم، و واقعا مخاطب هم دوس دارد لری اصیل بشنود  و گوش مخاطب از شنیدن لری فانتزی بیزار است.

باید از واژه های لری غلیظ استفاده کنیم تا فراموش نشوند و به عنوان یک مجری لر فقط به شکستن افعال بسنده نکنیم و ای کاش همانقدر که  احساس مسئولیت درمقابل گویش اصیلمان باید  داشته باشیم، یادگیری آن را از فرزندانمان دریغ نکنیم.

 

ایل بانو- جذاب ترین برنامه ای که داشتید؟

شیوا: برنامه خانواده شبکه دنا و همینطور برنامه هفت ترانه ای که برای شبکه ملی " شما " سال 92اجرا کردم.

آمنه: ساخت مستند لالایی بود،که این لالایی از گذشتگان دور و اجداد ما به ارث رسیده است و بسیار آرامبخش و دلنواز است، مجبور بودم یک هفته با سختی و گرمای وسط مردادماه، به مناطق سخت و صعب العبور استان بروم ،تا به مادر پیری برسم که لالایی را خیلی سنتی و اصیل می خواند، یک ماه  طول کشید تا ساخته شد، من می خواستم همگان بدانند،لالایی در استان ما ریشه در اصالت دارد و از گذشتگان دور به ما رسیده و نباید به دست فراموشی سپرده شود.

ایل بانو- در برخورد با مردم چه صحبت هایی رد و بدل می شود؟

شیوا: اکثر مردم وقتی از نزدیک من را می بینند واقعا  شرمنده ام می کنند  تشکر میکنند، از توقعاتشون می گویند گاهی انتقاد میکنند، و اکثر خانم ها در مورد لباس هایم هم کلی از من سوال میپرسند گاهی واکنش های مردم خیلی برام جالب می شود.

 

ایل بانو-اهل تپق زدن هستید؟

شیوا: خیلی تپق نمی زنم اما مواقعی که حال خوبی نداشته باشم یا از چیزی ناراحت باشم مدام می افتم رو دور تپق زدن و کاری هم از دست هیچ کس بر نمی آید ، تپق جزئی از کارگوینده است و پیش می آید، اینم توجیه من است.

آمنه:  تپق مال گوینده است اما سعی می کنم خیلی تپق نزنم هر وقت هم تپق میزنم،اگه سردبیر تذکری بدهد ناراحت نمی شوم و لبخند میزنم.

 

ایل بانو-خبرنگاران و افراد رسانه ای زندگی راحت و معمولی دارند؟

شیوا: خیر اصلا، لحظه به لحظه زندگی ما زیر ذره بین مردم است  و گاهی ممکن است به دور از انصاف قضاوت شویم که آزار دهنده است.

ایل بانو- نگاه اطرافیانتان به شما و شغلتان چگونه است؟

شیوا: فکر می کنند کارمندان صدا و سیما حقوق خیلی بالایی دارند  و قشر بی درد جامعه هستند و هیچ دغدغه ای  در زندگی شان ندارند  اما اینطور نیست، ما هم مثل بقیه هم تلخی و هم شیرینی در زندگی مان هست و زندگی ما هم سراسر فراز و نشیب است.

 

ایل بانو-  به چه چیزی علاقه دارید؟

شیوا: عاشق باران هستم و بی نهایت دوستش دارم، موسیقی هم جزو علایق من است  و همینطور کتاب؛ سعی می کنم چند ماهی یکبار یک کتاب بخوانم، البته اگر وقت کنم و واقعا فرصت داشته باشم.

آخرین کتابی هم که خواندم " ملت عشق " بود اثر الیف شافاک که یک کتاب بینظیر است، ورزش هم جزو علایق بنده است و سفر هم که جای خودش را دارد.

 

آمنه: عاشق سفر هستم و کتاب،اما بیشتر کتاب می خوانم ، و آخرین کتابی که خوانده ام " راه عشق " هست.

ایل بانو- برای افراد علاقمند به گویندگی و اجرا چه توصیه ای دارید؟

شیوا: در قدم اول سختی ها و شرایط خاص این کار را بپذیرند و در قدم بعد واقعا توانایی اینکار را داشته باشند، خیلی ها وسط راه کم می آوردند و  ضربه می خورند ، واقعا باید توانایی و هنر این کار در وجود یک نفر باشد تا بتواند  موفق باشد و موفق بماند؛ علاقه هم که دیگر جای خودش را دارد، ورود به کار رسانه باید دلی و قلبی باشد باید دوستش داشته باشی  و من کارم را واقعا دوست دارم و انصافا وقتی با لنز دوربین حرف می زنم مردم را واقعا می بینم و حسشان می کنم.

آمنه: باید عاشق کارشان باشند ذوق هنری و سواد رسانه ای داشته باشند.

 

 ایل بانو- یک بیت شعر که دوستش دارید؟

شیوا: یک بیت شعر از حافظ که می گوید: دلا معاش چنان کن که گر بلغزد پای/فرشته ات به دو دست دعا نگه دارد

آمنه: حافظ این حال عجیب با که توان گفت/که ما بلبلانیم که در موسم گل خاموشیم

 
ایل بانو،-حال رسانه ای استان خوب است یا بد؟

آمنه: خوب است،انصافا با این که  استان ما کوچک هست و زیاد خبر ساز نیست اما همکاران ما در واحد خبر همیشه به بهترین نحو خبرها را روی آنتن زنده برده اند، و همیشه هم موفق بوده اند. 

 

ایل بانو-  شده حالتان خیلی بد  بوده اما باید برنامه اجرا می کردید؟

آمنه: بله آن زمان که باردار بودم یک روز که حال خوبی هم نداشتم و فشارم افتاده بود،گوینده خبر بودم ،اما مجبور بودم که با تسلط کامل خبر را بخوانم ،حتی اجازه ندادم سردبیر هم متوجه شود، کلا آدم صبوری هستم، به خوبی با شرایط کنار می آیم.

 

ایل بانو-  اکنون چه برنامه هایی اجرا می کنید؟

آمنه: برنامه گل بانگ دنا که یک برنامه موسیقیایی هست، گوینده پخش و گوینده خبر هم هستم گاهی برنامه گلبانگ را نیز مجدد خودم گوش می کنم،چون بسیار به موسیقی علاقه مند هستم.

 

ایل بانو-کار کردن دو خواهر کنار هم خوب است؟

آمنه:  با هم کار کردن خوب است گاهی در شرایطی هستیم که نمی توانیم جای هم شیفت برویم ،ازهم دلخور میشویم ( با خنده )، کار کردن با هم لذت بخش است گاهی مشورت می کنیم همدیگر را راهنمایی می کنیم،خواهرم پیشکسوت من است، من در زمان کودکی همیشه در مدرسه سخنرانی می کردم، دانش آموز فعالی بودم ،خواهرم راکه دیدم علاقه مند شدم مجری شوم.

ایل بانو-با شنیدن این کلمات اولین چیزی که به ذهنتان می رسد را بگویید؟

شیوا:

روز خبرنگار: آگاهی

یاسوج: زیباترین شهر دنیا

یوسف افشارنیا:  یک مدیر پر تلاش و کار بلد و کاملا رسانه ای

شویل دنا:  قلب تپنده تلویزیون استان

پخش زنده: استرس و جذابیت

لباس محلی: هویت من، مادر و مادربزرگم

اخبار هواشناسی: انتظار باران

شاهنامه خوانی: صدای گرم پدرم میراث ماندگار

صبح زاگرس:  سایت مردمی و وزین

 

آمنه:

روز خبرنگار: عمیقا شادم

یاسوج: پایتخت طبیعت ایران

یوسف افشار نیا: انسانی شریف و مدیرکلی موفق

شویل دنا:  اجرای خواهرم 

پخش زنده: در لحظه بودن

لباس محلی:  اصالت شیرزنان لر

اخبار هواشناسی: کسی مژده میدهد باران را

صبح زاگرس: پربار

شاهنامه: صدای گرم پدرم درخانه باغمان

 

ایل بانو-جمله پایانی؟

شیوا: خدا ‌کسی ست که باید به دیدنش بروی، خدا کسی که از او سخت می هراسی؛ نیست.
 
آمنه: بی عشق سر نکن که دلت پیر می شود.

انتهای پیام/

دیدگاه شما

نظرسنجی

ایل بانو تنها سایت تخصصی زنان در استان را چگونه ازیابی می کنید؟

تازه ترین مطالب