صبح زاگرس
دانا
3. اسفند 1396 - 13:34
مردم ایران و کهگیلویه و بویراحمد جگر های سوخته شان را در قالب شعر بیان کرده اند.

از لحظه سقوط هواپیمای تهران یاسوج تا کنون مردم ایران به ویژه مردم کهگیلویه و بویراحمد با دادن پیام های تسلیت مختلف خود را شریک غم خانواده های داغدار می دانند و برخی دست به قلم شده اند و در وصف جان باختگان این حادثه شعرهایی جانسوز سروده اند که در زیر برخی از آنها را مشاهده می کنید.

 

شعر زیبای شاعره پادنایی؛

با تسلیت به مناسبت شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله وعرض تسلیت به خانواده های داغدیده؛

 شعری را برای همدردی با خانواده های عزادار سرودم که تقدیمشان میکنم؛

 که دنا تو سر بلندی سر فرازی خَسَیی /عمریه بی ایل با غیرت لر دل بَهسیی/

 که دنا فرزند ایلم تو بغل وا ایکُنی/سوختِمه من سینیه تو سی مو لالا ایکُنی/

 دامَنت کستردَه بی سی فرش زیر پایَلُم/ مو که اولاد تونوم توسی مو دادا ایکُنی/

 که دنا دیمَه بوین که داره پر پر ایزَنه /بُو مَه بین که بی قراره وی در اودر ایزَنه/

 تن خداسیلَه ککام کن خَرسَلِش دون دونیَه /ایگِریوِه وُ ایگو رود دَدَم جون جونیه /

 سی دَدَم کُو تییلِش اُوره بهاره لویَلش صدتا تَرَک /مِن فرودگاه لای ای در لای اودر ایکَشِه گاهی سَرَک /

 که دنا مَ کافَری جُونُم ور اومه جون خوت کاری بکُو /سوختِمه یخ بَسمِه کُه دنا کاری بُکو/

شعر از شهربانو قاسمی نیا
از بیده پادنا

*****

#هموطن_تسلیت

 در وادی طوفان اثری از تو ندیدم
دربهت فراق تو سراسیمه دویدم
من کورم و کنعان دنا بوی تو  دارد
یعقوب دلم حسرت جادوی تو دارد
پاییز تو در فصل زمستان دنا رفت
جانی به دنا دادی و تاجان دنا رفت
لالایی این حادثه تلخ است شنیدم
در وادی طوفان اثری از تو ندیدم

 شعر از : تیموری

****

سخنانی از زبان دنا که گناهکارش میخوانند گرچه بیگناه است: زدم فریاد که یا زهرا بده یاری به کودکها                            مرا اینک ز جا برکن نخواهم جای دنیا را        

ولی افسوس که تقدیر من این بود و
تو دیدی گریه ی من را
 زدم فریاد بر سرما کشیدم یقه ابرها
که دور باشید از فرزند و مهمانان استانم.
ولی آنگه که آمد سوی آغوشم هواپیما

گرفتم من در آغوشم نوازش کردم آنها را
ولی ای دادها بر من
همه گویند بی رحمم
 نمی دانید شما آیا که من روزهاست گریانم؟
برای کودک و مادر برای پور ایرانم؟
تو گفتی دشمنی با من
همه ایل وهمه قومت .ولی ای دکتر.ای جانم،
بدان در درد تو من نیز گریانم
بدان آن کوه خوش قامت
شکسته در کمر اینک
ز داغ این مهندسها و دکتر ها
و استادان وکودکهای شیرینت
ندارم تاب ایستادن
ندارم قوت رفتن
دلم دریای خون گشته
چرا مردم مرا دشمن به حال خویش میدانند
من آن کوهم که از غصه کمر را راست نتوانم
بسی گریه بسی زاری ولی افسوس
مرا در غم ،شریک خود نمیدانی
بدان ای مظهر بخشش تو ای دکتر تو ای دانش
اگر یک آن توانم بود نه سر بلکه تمام قامت خود را
برای ایلیا،طاها
فدا میکردم اما ،آه
مرا نیروی رفتن نیست
مرا تاب شکستن نیست
اما من را گناهی نیست
که تقدیر من این باشد
مرا در درد خود مردم
شریک ویار خود دانید
بدانید کوه خوش قامت
شکسته در کمر اینک
در این ماتم در این تقدیر
مگوییدم مرا تقصیر
که خود زار وپریشانم
ولی راهی نمیدانم

****

گفتگوى کلار و دنا
دناجان تسلیت با ایل ومالت
شریکم درغم وان نال ونالت
دوسه روزه شنیدم بیقرارم
خبراز حال واحوالت ندارم
همه گویند که تقصیر دناهه
هواپیماى بدبخت بى گناهه
چطورى شدکه مهمانش نمودى
کدامین دره پنهانش نمودى
سلام کلار مست بختیارى
نداشتم ازتو من این انتظارى
بجاى صحبت ودلدارى وحرف
دراین سرماى یخبندان واین برف
مرا قاتل نمودى بى گناهم
تو باید میشدى پشت وپناهم
دنا دانم بدل صد ناله دارى
سلامت میرساند اسمارى
پیام وهردروغ اخبار وبازى
شنیدم من زدنیاى مجازى
قدوبالا وصخره دره وسنگ
به این طیاره شد اماده ى جنگ
کلار دلهاى مردم پر زدرده
هواپیماى سى سال کار کرده
مگرجنگ وجدال تن به تن بود
پلاسکو یاکه سانچى کار من بود
خداداند که تقصیرى ندارم
فقط حامى این شهر ودیارم
ببخشى کادنا شرمنده هستم
زتهمتها که بر روى تو بستم
خودم چون تو گرفتار واسیرم
زشر وفتنه اخر من بمیرم
شعر استاد مهدی پور

****

شعری در وصف خانواده دانشی که در هواپیمای تهران یاسوج بودند

دنــــــا اولاد خویشتن را به قربانگاه فرا خوانده
عجب مهمانی شومی!
 دنا ! دانی که را امروز به قربانگه فرا خواندی؟
دنا میراث این استان درون آن طیاره مستقر باشند ؛ می دانی؟
دنا دهها مهندس ، دکتر و عالم
در این پرواز می باشند، حالیت هست؟
دنا *بابا* به دست *ایلیا* بسپرده *طاها* را
پسر را پیش بابا قصد داری ، خرد کنی آیا؟
دنا طاها!
دنا طاها به امیدی که اندر زادگاهش جشن میلادش بگیرد گوییا راهی شده یاسوج نمیرانیش؟
نگاهی کن به آن چشمان معصوم ،
وانگهی گر طاقتش داشتی،
نشد شرمت بمیرانش!!
دنا مـادر!
دنا مادر کنار هر دو فرزندش نشسته آبرو دارد!
دنا *نرگس*!
دنا *نرگس* اگر چـــه فصل،فصل نرگس است؛
لیکن، که یک نرگس در آن بالاست و او هم مادر طاهاست ؛ نسوزانش
دنا بهر خدا سر خم نما تا این مسافر بگذر برتو
نماد سربلندی! جان تو یک بار
فقط یکبار سرت را لحظه ای پایین بگیر
بگذار این مهمانها سالم به مهمانی باباشان بیایند
جان تو یکبار ، یک لحظه .....
دنا بابای این دو نزد این مردم شرف دارد،
حیا دارد،
به مانند من و آن دیگری
راحت نمی گرید
تو می خواهی که اشک از دیده ی ایشان برون آری؟  
هزاران دیده ی اشکی به دستش
اشک شوق ریخته!
هزاران درد بی درمان
ز جان مردم استان برون کرده!
تو گر قدرش نمی دانی ، ز مردم پرس و جو فرما
زمحرومان ، زمحتاجان
زبیماران دم عیدی که پارسال ریخت تعطیلات خود را در پی آنها
ز هر کس دوست می داری بپرس
هادی ، چه جانهایی دوباره در مسیر زندگانی باز گردانده.؟
دنا رحمت چه شد قولت کجا رفت؟
دنا از چه به چشمان عزیزانم تو خون آورده ای امروز؟
دنا امشب عزیزانم همه مهمان تو هستند
خجالت بایدت ای کوه مغرور
و پر از فتنه
خجالت بایدت زیرا
که امشب کودکم طاها
 به روی بالشی از برف به روی سینه ی مادر درون دره ات خفته
خجالت بایدت زیرا
سر مهمانهایت جملگی بشکسته خونین است
دل بابای طاها و هزاران مرد ساداتی
زتو چرکین چرکین است
 دنا امشب چونان شبهای دیگر می رود اما
بدان ایلی بزرگ مانند سادات تا قیامت از تو رنجیده است
بدان طـاهای این ایل
کودک معصوم
تو را هرگز
نبخشیده است

****

‍ ایلیای من
ایل من
امروز چهارشنبه تولدت بود
تولدت مبارک نازنین پسرمان

امروز باید تولدت را به تو تبریک می گفتم اما حال دارم با اشک می نویسم از نبودن
با اشک خبر زدم و امید دادم به خودم و خودمان که تو باز خواهی گشت اما وقتی به لاشه رسیدند کم کم باورم شد که تو دیگر نیستی
خون گریه می کنم و کاری از من بر نمی آید

تولدت مبارک ایلیا کوچولو

****

اشعار دروصف حادثه هواپیا مسافربری
کوه دنا سر ب فلک.رهمونه بسته

طیاره وا سر نشین ب گل نشسته

کوه دنا ره بم.بده بهل بکنوم تا

مسافرام پیر و.جووون  دهدر و.وا دا

کوه.دنا تو رحم بکن هم.باز نرهمی

ای دل گوو مردنه  نکنه بجمنی

کوه دنا سر کت بکن بهل بگدرتوم

بعد سانچی تو غم نونی ب دل مردم

کوه ب کوه  .کوه ب کمر  کوه ب کلونچی

کوه دنا بی رحم تره بدتر ز سانچی

کوه دنا تو ز قوم لری ای کارا نبی ب ذاتت

تو چطور غم.وندیه ب ایل و.مالت

لال بام.زونوم بورا ک نگوهوم شعر

خوم برم ب.کوه دنا بس بخورم در

طیاره ز طهرون بلند  اوی رهد و.نورگشت

کوه دنا سر ب فلک زیدسه درگشت

****

دیدگاه شما

نظرسنجی

ایل بانو تنها سایت تخصصی زنان در استان را چگونه ازیابی می کنید؟

تازه ترین مطالب