صبح زاگرس
دانا
14. آذر 1397 - 18:40
مادر جوان یاسوجی که به اجبار پدر و مادر ازدواج کرد و شوهری که شیشه مصرف می کرد با چاقو سراغشان می رفت اکنون با دو دختر 3 و 6 ساله اش زندگی سختی دارند اما این مادر نمی خواهد جلوی کسی دستش را دراز کند.

به نقل از ایل بانو، خیلی از ما در زندگی مان داستان های مختلفی داریم داستان زندگی برخی ها شیرین و برخی ها تلخ است، افرادی هستند که گویا از بدو تولد، زندگی شان را با تلخی آمیخته اند هر چند نمی توان گفت خداوند برای انسان چنین زندگی را رقم زده است انسان قدرت انتخاب دارد و هر چه پیش رویش است را خودش انتخاب کرده است.

 

برخی از تصمیم ها در زندگی جزو بزرگترین تصمیمات هستند یکی از این تصمیم ها انتخاب شغل و ازدواج است این دو تصمیم می تواند زندگی آینده هر فرد را رقم بزند، برخی ها تصمیم درست می گیرند و همیشه از تصمیمشان خوشحال هستند و برخی نیز یا خودشان بد تصمیم می گیرند و یا برخی ها برایشان تصمیم می گیرند که ممکن است تا آخر عمر  از آن پشیمان باشند و زندگی شان را تا همیشه تلخ کند.

 

به واسطه شغلی که دارم در طول چند سال گذشته داستان زندگی خیلی ها را شنیدم داستان هایی که با شیرینی و تلخی آمیخته شده بود  از آن مادری که زهرای 9 ساله اش سرطان داشت تا زنی که شوهرش همه دارایی اش را گرفت و با پسر معلولش از خانه بیرونش کرد و همان مرد نیز به دلیل یک تصادف به کما رفت یا مادری که 6 بچه  داشت و در خانه ای خرابه زندگی می کرد.

 

همه این ها بخشی از زندگی واقعی آدم هایی ست که در این استان و در  این شهر زندگی می کنند و این بار زندگی دیگری را به تصویر می کشیم که تلخی های خودش را دارد و در اثر همان تصمیم اشتباه  چنین زندگی را رقم زده است  مادر جوان یاسوجی که اکنون با دو دختر 3 و 6 ساله اش  زندگی می کند این روزها حال و روز خوبی ندارد.

 

این بانوی جوان یاسوجی در اثر یک تصمیم اشتباه خانواده اش اینگونه زندگی اش  را از دست داده است؛ روزی فردی به خواستگاری وی آمد و به اصرار و اجبار خانواده  با این فرد ازدواج کرد که بعد از مدتی معلوم شد این فرد معتاد است، معتاد به ماده ای که یکی از خطرناک ترین مواد مخدر است ماده ای که چند سال قبل در یکی از شهرستان های استان فردی از آن مصرف کرده بود و چند نفر از اعضای خانواده اش را کشت.

 

این فرد شیشه مصرف می کرد، ماده توهم زایی که  بعد از مصرف  سایر افراد را مثل حیوان می بیند و می کشد،  این مادر جوان و دو دختر کوچکش چند بار مورد حمله پدر معتاد قرار می گیرد که قصد کشتن آنها را داشته است و یک روز دست بچه هایش را می گیرد و فرار می کند.

 

وقتی که می خواست عروسی کند جهیزیه اش تکمیل بود اما امروز هیچ چیزی ندارد و همه توسط خانواده شوهر و شوهر معتاد فروخته شده است، این پدر که شاید نتوان اسم پدر را روی آن  گذاشت از مال دنیا هر چه داشته به نام خانواده اش کرده است که به  این مادر و دو دخترش هیچ چیزی نرسد وقت طلاق نیز چیزی نداشته پرداخت کند و اکنون در زندان است و این مادر یاسوجی طلاق می گیرد چیزی دستش را نمی گیرد و اکنون هزینه وکیل را هم باید بدهد.

 

اکنون این مادر مانده با دو دختر زیبای 3  و 6 ساله اش که برای داشتن سر پناه خانه پدر را انتخاب می کند اما گویا آنجا نیز نمی تواند سرپناه مناسبی برای این مادر جوان و دو دخترش باشد نق  زدن های مادر و پدر و رفتار کردن با آنها به عنوان یک فرد اضافه باعث شده است که بارها به فکر خودکشی بیفتد.

 

اما اگر این کار را بکنند فرشته های کوچکش چگونه بزرگ می شوند، خانواده شوهرش سراغ این دو دختر معصوم را نمی گیرند اما برای اذیت کردنش گاهی سراغ می گیرند که می خواهیم  بچه ها را از تو بگیریم، وقتی خانواده شوهرش در گذشته حتی کتکش می زدند با دو دختر کوچکش بد رفتاری می کردند چگونه اکنون می خواهند آنها را بزرگ کنند.

 

شوهری که بارها با چاقو و قمه سراغشان رفته که آنها را بکشد چگونه می خواهد دو دختر را بزرگ کند، هر چند که اکنون در زندان است، سحر 6 ساله در خانه پدربزرگ باید مانند دختری 20 ساله کار کند  و مادر نیز این صحنه ها را می بیند و تنها گریه می کند چرا که نمی خواهد دستش را جلوی کسی دراز کند و بی سرپناه باشد مجبور است در خانه پدر بماند و اشکش غذای روزانه اش باشد.

 

این بانوی یاسوجی و دو فرشته کوچکش اکنون در شرایط بدی زندگی می کنند، سحر و سیما در خانه پدربزرگ جرات بازی کردن و شیطنت های بچه گانه را ندارند باید گوشه ای بنشینند و ساکت بمانند وقتی به این مادر می گوییم که  برو برای فرزندانت حامی پیدا کن می گوید نمی توانم دستم  را جلوی کسی دراز کنم نمی خواهم منت کسی بر سر بچه هایم و  زندگی ام باشد.

 

این مادر جوان یک بار در اثر اصرار و اجبار پدر و مادر ازدواج کرده و نتیچه اش این شده اکنون دوباره می خواهند به اجبار ازدواج کند اما دیگر نمی تواند.

 

اکنون این دو کودک به یک سرپرست و حامی نیاز دارند این مادر به یک سرپناه نیاز دارد سرپناهی که خودش و دو دخترش بتوانند در آن با آرامش زندگی کنند سحر و سیما بتوانند بازی کنند جیغ بکشند و با هم دعوا کنند اما دریغ از چنین زندگی.

 

این پایگاه خبری با توجه به گزارش هایی که در گذشته منتشر کرده است و کمک هایی که جمع آوری شده اکنون دست یاری به سمت کسانی بلند می کند که  بتوانند به این  خانواده سه نفری کمکی کنند، یک زن بی سرپرست و دو فرشته کوچک در شرایط بدی زندگی می کنند انتظار می رود مسئولان نهادهای حمایتی از جمله کمیته امداد و بهزیستی از این خانواده حمایت کنند.

 

اگر فردی بتواند حامی این دو کودک شود نیز جای تقدیر دارد واریز کردن مبالغی هرچند اندک برای این دو کودک شاید بتواند اندکی از دردهایشان کم کند اگر فردی قصد کمک داشته باشد می تواند با شماره 07433235461 تماس گرفته و یا مبلغ مورد نظرشان برای کمک را به شماره کارت 5894631567767041 واریز کند که در اختیار این بانوی یاسوجی قرار گیرد.

 

گفتنی است برای حفظ آبروی این خانواده از نوشتن اسم و فامیلی و همچنین درج تصاویر آن ها معذور هستیم.

 

انتهای پیام/

 

دیدگاه شما

نظرسنجی

ایل بانو تنها سایت تخصصی زنان در استان را چگونه ازیابی می کنید؟

تازه ترین مطالب