صبح زاگرس
دانا
4. دى 1396 - 14:12
دلنوشته همسر شهید کشاورز به مناسبت سالروز عملیات کربلای 4 /
صدای قل قل اکسیژنت بهترین آهنگ آرامشگر قلب من
همسر مریم گشتاسبی در عملیات کربلای 4 مورد اصابت بمب های شیمایی قرار گرفت و این همسر دلسوز 23 سال از شهید پرستاری کرد.

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی زنان کهگیلویه وبویراحمد ایل بانو، مریم گشتاسبی در این دل نوشته می گوید: بنام خدای آلاله های خونین دشت نینوای ایران،باز بیادت ای تمام وجودم مینگارم واگویه های دل همیشه در انتظارم را  به وسعت تمام قدم گاه شهیدان دشت جنون در سرزمینهای متبرک جبهه ها،باز بغض در گلو نشسته ام را با مرکب جان و قلم مژگان بر لوح قلب زخمی و خسته از بازی روزگار را به رشته ی تحریر در می آورم.

بیادت نفس میکشم ،با یاد و   خاطره ی سرفه هایت  در  اهداف بلند حسینی و دفاع از ارزشها مصمم تر و بیدار تر می شوم ، هنوز بعد از سالها صدای قل قل اکسیژنت بهترین آهنگ  آرامشگر قلب من است، سرفه های خونینت  یاد آور اوج ایثار و جهادند ،تاولهای چشمهای محروم از نعمت بینایی ات یاد آور  قلب با بصیرت ابر مردی است که از همه زیبایی های ظاهری دنیا دل برید تا ایرانی همیشه زیبا و آباد و سراسر امنیت داشته باشد .

حال در این وقت بیاد و خاطره ی دلیر مردان عملیات کربلای چهار در این نیمه شب اوج مظلومیت جانبازان شیمیایی را به خاطر میآورم همان سبکبالان عاشقی که سفیر سرزمین عشقند و در دلدادگی بی بدیل ،کسانی که در یک شب طوفانی تمام دفتر دل و دنیای خود را آتش زدند تا فارغ از هر دلبستگی سبکبال و سبکبار ره صدساله را یک شبه طی نمایند ،آری این اسماعیلهای از منا برگشته نماد کامل اخلاص و ایثارند ،ثابت کردند که از تندبادهای روزگار هیچ هراسی به دل ندارند و در همه ی صحنه ها پیشتازند ،یاد و خاطره شما عزیزان همیشه در قلب ما و اهداف بلندتان چراغ هدایت راه ماست و با شما اسوه های صبر و ایثار و جهاد عهدی دوباره میبندیم که همیشه مدافع راه شما و حریم ولایت باشیم زیرا اهداف بلند شما جز لاینفک زندگی ماست.

 

خاطره گشتاسبی از همسر شهیدش

 شبی قرار بود برای خواستگاری دخترم بیایند یک باره فضای خانه ما پر از بوی گلاب عجیبی شد. قلبم به من می گفت که شهید امشب در جمع ما حضور دارد، ولی بعد به شک افتادم که شاید بو متعلق به ادکلن برادرم باشد. به برادرم گفتم: چه بوی عطر خوبی داری. گفت: من شیفت کار بودم اصلا عطری به خودم نزدم چطور این را می گویی؟ گفتم پس این بوی گلاب متعلق به کیست؟ گفت: یقیناً شهید در خانه حضور دارد، و این بوی خوش متعلق به اوست وی امشب در خواستگاری دخترش حاضر شده چون می خواهد دخترش تنها و بی پشتوانه نباشد و احساس تنهایی نکند و نگوید: من بابا ندارم.

راز بوسه بر چشمان پسر

همسر شهید می گوید: قبل از عملیات کربلای 4 که شهید چند روزی به مرخصی آمده بود و با دوستانش به کوهنوردی رفته بود، یک نفر به اسم آقای باقری آمد جلوی منزل ما( آن موقع در یکی از اتاق های منزل پدریش زندگی می کردیم) و گفت: از سپاه گچساران تماس گرفته و گفتند شهید کشاورز را اطلاع دهید که سری به سپاه بزند آن هم فوری، یکی از بچه ها را دنبالش فرستادم. غروب بود که به منزل آمد و فردا صبح زود راهی گچساران شد و به منزل برگشت.

از ایشان سؤال کردم: چرا برگشتی؟ چیکارت داشتند؟ گفت: حاج رمضان پیروز گفته که به اهواز بیا چون بهت نیاز داریم.

برای من، پسرم مصطفی و دخترم زهرا لباس گرم آورده بد. وی گفت: چون سرما است و می دانستم شما لباس گرم ندارید بهتر دیدم قبل از رفتنم لباس گرم برایتان تهیه کنم، بعد بروم.

تا وقتی که مصطفی خوابش برد روی سینه پدرش نشسته بود و چشم های او را غرق بوسه می کرد، خیلی برایم عجیب بود چون اولین باری نبود که باید پدر از او جدا می شد. با خودم گفتم: خدایا این بوسه ها چه رمز و رازی دارد؟ جواب این سؤال را وقتی فهمیدم که شهید کشاورز از ناحیه دو چشم مصدوم و مجروح شد و بینایی خود را کامل از دست داد.

شهید یار محمد کشاورز بر اثر اثرات شیمایی شدید در تاریخ چهارم فروردین ماه سال 86 به شهادت رسید، روحش شاد.

انتهای پیام/

دیدگاه شما

نظرسنجی

ایل بانو تنها سایت تخصصی زنان در استان را چگونه ازیابی می کنید؟

تازه ترین مطالب